|
آزادی بيان، آزادی قلم
|
|
بیانات مبارکهء حضرت عبدالبهاء که یکی از زائرین کوی جانان، منیر بن نبیل ابن نبیل قزوینی انتشار داده (نجم باختر، سال دوم شمارهء 7-6 (24 جون 1911، ص 8 فارسی): در زیارت لیلهء 20 محرّم سنهء 1329 در رملهء اسکندریه فرمودند: مَثَل ایران مثل حاصل سبز و خرّم خوبی است که گرفتار برودت شده و برف فراوان به روی آن فرود آمده باشد. عنقریب قوّهء حرارت آفتاب برفها را آب و معدوم میکند. بعد، در نهایت خوبی، آن کِشت و باغ به سرعت تمام نموّ و ترقّی خواهد نمود. در هر صورت ایران به زودی ترقّی میکند، ولی پلیتکی داخلی ... چندی طول میکشد. این وضع پلیتیکهای آنها است که میبینید؛ تا ببینیم پلیتیکهای خدا با آنها چه میکند. یقین است قوّهء الهی قوّهء غالبه بوده و هست و خواهد بود. دیدید قوّهء حضرت موسی چگونه بر فرعون غلبه نمود. فرعون خیلی بیشتر از اینها قادر بود. مصر میروید، میبینید علامات و اثرات و ترقّیات آن دور را. با این همه علوم و فنون، اروپاییها هنوز در کارهای دور فرعون حیرانند و به هیچ وجه نتوانستند مثل آثار آنها آثاری بسازند. دسته دسته از همه عالم به مصر میآیند تماشا میکنند، با تحیّر زیاد بر میگردند... باری، چقدر فصیح و بلیغ و محکم و متین، خداوندعالمیان در قرآن قصّهء گذشتگان را بیان میفرماید و مینمایاند که غلبه با قوّهء قویّهء الهیّه است. قوم عاد و ثمود، با آن قوّه و قدرت و شجاعت در مقابل قوّهء الهیّه مهزوم و معدوم شدند. نمرود عنود با آن بزرگواری و قدرت در مقابل امرالله چه توانست بکند. اعلیحضرت فرعون با آن همه شوکت و قوّت و قدرت و تمدّن و سلطنت قویَه چه طرفی بربست از مقاومت با قوّهء الهیّه؟ یهود عنود حسود با آن قدرت و جسارت و سبّ و لعن و سبعیّت در مقابل قوّهء روح الهی چه توانستند بنمایند؟ قریش و یهود در مقابل کلمهء الهیّه کجا فرصت مقاومت یافتند؟ وقتی که کاروان مکّه وارد بریّةالشّام و این اراضی شد، پادشاه مصر گفت، "بروید بزرگ این قافله را نزد من بیاورید." رفتند، ابوسفیان را که رئیس قافله بود در محضر سلطان حاضر نمودند. سلطان گفت، "هان چه خبر است در حجاز؟ بعضی خبرها میشنوم." گفت، "قربان، خبر مهمّی نیست. محمّدنامی، یتیمی بیسواد، با چند نفر اراذل و قطّاعالطّریق همفکر شده، در بیابان با دزدی امور میگذرانند. مثل این که قافلهء ما را یک دفعه بریدند و بتمامه بردند. ما مجبوراً تدارک قافلهء عظیمی نمودیم و جمعیت کثیری برداشتیم تا این که از شرّ او این دفعه محفوظ ماندیم." سلطان گفت، "من کاری به این حرفها ندارم. سؤالاتی از تو میکنم، از روی حقیقت جواب مرا بده. اگر به دروغ جواب گویی، من تحقیق خواهم نمود، سال دیگر که تو به این خاک میآیی جزایت را خواهم داد. راستِ مطلب را در جواب سؤالات من بگو." گفت، "چشم." سلطان پرسید، "این محمّد دیوانه بود قبل از این که این ادّعا را بکند؟" گفت، "نه، دیوانه نبود." بعد، پرسید، "پادشاهزاده بود؟" گفت، "نه." باز پرسید، "بعد از این که او ادّعای پیغمبری نمود، اموراتش منظّم و راحت شد؟" گفت، "نه، بلکه ویلانتر و سرگردان در بیابان گردید." سلطان تأمّلی نمود؛ باز پرسید که، "بعد از این که این ادّعا را کرد و صدمات بر او وارد شد، سست در کار و ادّعای خود شد؟" گفت، "نه، مصرتر شده." بعد، پرسید، "او حالا رو به ترقّی است یا تناقص؟" گفت، "مردم دور او بیشتر جمع میشوند و همراهی او میکنند." فکری کرد، باز پرسید که، "مؤمنین به او از اعیان و اشراف و علما و فضلا هستند یا از فقرا و مساکین و مردمان بی سر و پایند؟" گفت، "ابداً مردمان معقول دانا و علمای فاضل و اغنیا با او نیستند." باز پرسید، "کسانی که به او میگروند، محترم و صاحب چیز و راحت میشوند؟" گفت، "خیر، همه ذلیلتر میشوند ومجبور به فرار از اوطان خود میگردند." تفکّری نمود، دفعهء آخر پرسید، "بگو بدانم؛ مؤمنین او بعد از آن که به سبب ایمان به او ذلیل و حقیر میشوند، سُست از عقیده و ایمان به او میگردند، یا نه، مُصرتر میشوند؟" گفت، "خیر، مصرتر میگردند." بعد، سلطان گفت، "ای ابوسفیان، تکلیف شما این است به زودی تسلیم او شوید." ابوسفیان گفت، "خیر آقا؛ او لائق این مقامات ابداً نیست؛ مضمحل میشود." سلطان گفت، "مردکه نمیفهمی. اگر سؤالات مرا جواب راست گفته باشی، تو و تمام قبائل حجاز که سهل است، من و قیصر روم هم باید به زودی تسلیم او شویم، والاّ او ما را به تسلیم خود وادار خواهد کرد." حالا، آخوندهای یقهچرکین با امرالله مقاومت میتوانند بنمایند و یا این پلیتیکهای حضرات در مقابل پلیتیکهای خدا کاری میتواند از پیش ببرد؟ حضرت محمّد (ص) مقاومت قوم قریش و یهود را نمودند، وقتی که این دو متّحد شدند سه هزار لشگر آراستند؛ و امّا ما مقاومت با تمام عالم میکنیم؛ افواج ملل عظیمهء دول را شکست داده و میدهیم؛ هر یک از دشمنهای ما به قدر شمارهء نفوس دشمنهای حضرت رسولالله(ص) توپ در مقابل ما دارند تا چه رسد به سائر قُوی و کثرت نفوس. نقش خدا غریب است؛ نقش خدا غریب است. آن توبمیری از آن توبمیریها نیست. اگرچه من ضعیفم ولی پشتم قوی است. "قل سیروا فی الأرض کیف کان عاقبةالمکذّبین"[1] اگر در بیابانها سیر و سیاحت کنند و به دقّت نظر نمایند، اثر افواج مفلوکه و اردوهای شکست خوردهء سابقین را میبینند که یک جا شمشیر کج شده افتاده و یک طرف سپر؛ در کناری خیمهء ستون در رفته و به خاک آلوده افتاده؛ در گوشهای تیر و کمان بیصاحب؛ یک طرف نیزه و آثار ذخیره ریخته شده و در جهتی سنگرهای مخروبهء منحوسه موجود. احرام و قبور فراعنه موجود و میدانهای مناقشه ومجادلهء مُعرضین به امرالله محسوس است. اگر به دقّت و نظر بصیرت ناظر گردند، ملتفت آنها میشوند و میفهمند که با قوّهء الهیّه هیچ قوّهای مقاومت نتواند. "جُندٌ هنالک مهزومٌ من الأحزاب."[2]
[1] آیهء 11 از سورهء انعام: "قل سیروا فی الأرض ثمّ انظُرُوا کیف کان عاقبةُ المکذّبین." که در وصف کسانی گفته شده که پیامبران الهی را به مسخره گرفتند. آیهء قبل از آن میفرماید، "و لقدِ استُهزء برسلٍ من قبلک فحاق بالّذین سخروا منهم ما کانوا به یستهزؤن." [2] سورهء ص، آیهء 11: "جُندٌ ما هُنالِکَ مَهزومٌ مِنَ الأحزاب." (لشکریاند آنجا شکسته شده از طایفههای دشمن – تفسیر صفی) + نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت 16:35 توسط Freedom | هفتاد و پنجمین کنگره انجمن جهانی قلم (PEN) با صدور قطعنامهای، «نقض آزادی» بیان در ایران را محکوم کرد. در قطعنامه این کنگره که در وبسایت این انجمن انتشار یافته، «فشارهای شدید» اعمال شده از زمان روی کار آمدن محمود احمدینژاد علیه نویسندگان، خبرنگاران، دانشگاهیان، فعالان حقوق زنان و مدافعین حقوق بشر محکوم شده است. این قطعنامه همچنین به «محدودیتهای» اعمال شده برای بسیاری از روزنامهنگاران خارجی و خروج «بسیاری از این خبرنگاران» از ایران نیز اعتراض کرده است. ممانعت از برگزاری جلسات ادبی و مجمع عمومی سالانه کانون نویسندگان ایران از سوی مقامهای امنیتی از دیگر محورهای این قطعنامه اعتراضی است. متن کامل قطعنامه «اعمال
فشار» علیه روزنامهنگاران اقلیتهای کرد، آذری و عرب به دلیل انتشار «گزارشهای انتقادی
و دفاع از حقوق فرهنگی و سیاسی اقلیتها» در ایران، از دیگر موضوعات مورد اعتراض
قطعنامه هفتاد و پنجمین کنگره انجمن جهانی قلم است. در این قطعنامه، «فشارهای
شدید» اعمال شده از زمان روی کار آمدن احمدینژاد علیه نویسندگان، خبرنگاران،
دانشگاهیان، فعالان حقوق زنان و مدافعین حقوق بشر محکوم شده است در بخش پایانی این قطعنامه
آمده که «ما هرگونه خشونت دولت ایران علیه مردم ایران را محکوم میکنیم و از دولت
ایران میخواهیم که حق آزادی بیان و آزادی اجتماعات مردم ایران را تضمین کند.» «اعمال فشار» علیه روزنامهنگاران
اقلیتهای کرد، آذری و عرب به دلیل انتشار «گزارشهای انتقادی و دفاع از حقوق
فرهنگی و سیاسی اقلیتها» در ایران، از دیگر موضوعات مورد اعتراض این قطعنامه است نام بسیاری از برندگان جایزه نوبل ادبیات در میان اعضای این انجمن دیده میشود. آلبرتو موراویا، هاینریش بل، آرتور میلر، پییر امانوئل، ماریو وارگاس یوسا و گیورگی کنراد از جمله رؤسای انجمن بینالمللى قلم بودهاند. بالاترین ارگان پن، مجمع نمایندگان است که با شرکت یک نماینده از هر مرکز به هنگام کنگره سالانه این انجمن تشکیل میشود.هفتاد و سومین کنگره این انجمن دو سال پیش در داکار سنگال برگزار شده بود. + نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 23:3 توسط Freedom | خب چند روزه كه فكرم حسابي در گيره يكسري مسائلي هست كه نوشتن و آپ كردن بلاگ را برام سخت ميكنه. ميتونم به جرات بگم از اينكه اينقدر دير به دير ميتونم به روز بشم واقعا دچار عذاب وجدان شدم، يعني پيش خودم همش حرص مي خورم كه اي واي چند روز گذشته و هيچي براي بلاگ آماده نكردم. نمي دونم شايدم الكي دارم شور ميزنم. راستي امشب تو اخبار بي بي سي، ديدم كه شهرام ناظري تو آمريكا كنسرت داره. خيلي خيلي دلم براي صداش تنگ شده، من كه واقعا عاشقشم. خيلي حيفه كه همچين هنرمندي توي كشور خودش نتونه كنسرت برگزار كنه اما خارجي ها با اينكه معني اشعارشو نمي فهمن خيلي بهش احترام ميزارن و تحويلش ميگيرن. حيف!! عصري وقتي داشتم از سركار بر مي گشتم خونه، توي يكي از خيابونهاي مركز وشلوغ شهر، ماشينهايي كه از فرعي مي خواستن وارد اصلي بشن از خط خودشون تجاوز كرده بودن و راه حسابي بند آمده بود. نمي دونم بعضي ها چي پيش خودشون فكر ميكنن كه اينجوري رانندگي مي كنن. آخه تو يه خيابون فرعي 6 متري، چرا بايد بياي تو خط مخالف؟ كه زودتر برسي؟ خب اون وقت راننده اي كه از روبرو مياد و اونم ممكنه مثل شما عجله داشته باشه بايد چكار كنه؟ خدا بخير كنه، ما حتي توي رانندگي به حقوق هم احترام نميزارم اونوقت ميخوايم توي جامعه اي به بزرگي ايران دولت به حقوق ما احترام بزاره، يعني ميشه؟ + نوشته شده در شنبه 1388/08/09ساعت 22:35 توسط Freedom | اين مطلب كه به منبع آن راديوفرداست را بنابه اهميت آن و اينكه بدليل فيلتر بودم سايت راديوفردا اينجا آوردم تا همه دوستان بتوانند استفاده كنند:
دیان علایی: دنیا به مسئله بهائیان ایران توجه دارد مجلس نمایندگان آمریکا با صدور قطعنامهای خواهان آزادی هفت رهبر بهاییان ایران شد. این هفت نفر بیش از یک سال و نیم است که بر اساس قرار بازداشت موقت در زندان به سر میبرند. قرار بود روز یکشنبه گذشته محاکمه این هفت نفر آغاز شود، اما بدون ذکر هر دلیلی برای چندمین بار این محاکمه به تعویق افتاد. دیان علایی، نماینده جامعه بهائیان ایران در سازمان ملل، در گفتوگو با رادیو فردا به پرسشهایی در این زمینه پاسخ داده است. رادیو فردا: خانم علایی، جزئیات قطعنامه اخیر مجلس نمایندگان آمریکا در مورد آزادی هفت بهایی در بند در ایران چیست؟ دیان علایی: اين اولين قطعنامهای نيست که کنگره آمريکا تصويب میکند، ولی نشان میدهد کشورهايی که حقوق بشر برايشان مهم است، نگران وضعيت بهاييان و وضعيت حقوق بشر در ايران هستند. قرار بود يکشنبه گذشته محاکمه هفت تن از بهاييانی که در ايران بازداشت شدهاند آغاز شود، ولی اين محاکمه به تعويق افتاد. آيا میدانيد دليل عقب افتادن اين محاکمه چيست؟ تا جايی که ما اطلاع دارد به خانواده اين افراد و وکلای آنها چيزی نگفتهاند و حتی وکلا به طور رسمی دعوت نشده بودند که در دادگاه حاضر شوند، بر اساس تاريخی که از قبل اعلام شده بود وکلا به دادگاه میروند و آنجا متوجه میشوند که تاريخ دادگاه عقب افتاده است، ولی هيچ تاريخ جديدی را به آنها ابلاغ نکردهاند. اتهامات اين افراد به طور مشخص چيست؟ جاسوسی برای اسرائيل، توهين به مقدسات اسلامی، تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی و يک اتهام هم بعداً اضافه شد؛ مفسد فیالارض. سرنوشت اين افراد را چگونه ارزيابی میکنيد؟ ابتدا تمام اين اتهامات را رد میکنيم، اين هفت نفر نه جاسوس هستند نه به اسلام توهين کردهاند و نه عليه جمهوری اسلامی کاری انجام دادهاند. اين بازداشت فقط جنبه مذهبی دارد و اين افراد صرفاً به خاطر اعتقادات دينی خود بازداشت شدهاند. اين مسئله نشان میدهد دولت ايران نمیتواند افراد دگرانديش در هر زمينهای را تحمل کند. اين هفت نفر بهايی بودند و فقط به مسايل زندگی روزمره جامعه بهايی رسيدگی میکردند. آيا اينها علناً رسيدگی به جامعه بهاييان ايران را مطرح کردهاند؟ بله، دولت میدانست که اين افراد چنين کاری انجام میدهند چون بارها وزارت اطلاعات اين هفت نفر را احضار و بازجويی کرده بود، بنابراين دولت میدانست اين هفت نفر چه کسانی هستند و چه کاری انجام میدهند. اين اقدام از نظر قوانين جمهوری اسلامی آزاد است؟ ديانت بهايی به آن صورت روحانيونی ندارد و به اين صورت است که تمام بهاييان ايران محافل خود را انتخاب میکنند که ۹ نفر هستند. اول انقلاب دو گروه از اين ۹ نفر محفل ملی بهاييان را کشتند و بعد هم گفتند بهاييان ديگر حق ندارند محافل خود را انتخاب کنند.اموری چون ازدواج، دفن مردگان، تربيت روحانی کودکان و ديگر مسايل يک جامعه دينی بايد به نحوی رسيدگی شود و به همين دليل گروهی تشکيل شد شامل اين هفت نفر که سعی میکردند به مسايل دينی و روحانی بهاييان ايران رسيدگی کنند. در نظر داريد برای آزادی اين
افراد و يا روشن کردن وضعيت آنها چه اقداماتی انجام دهيد؟ + نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04ساعت 14:1 توسط Freedom | امروز داشتم مجله موفقیت را ورق میزدم كه توی صفحه آخر، مطلبی تحت عنوان مزاحمت خیابانی نظرم را جلب كرد. نویسنده از ایجاد مزاحمت برای خانم جوانی كه فرزند بیمارش را در آغوش گرفته و به انتظار تاكسی برای رسیدن به بیمارستان بوده صحبت كرده بود. اینكه اینقدر این مزاحمت ادامه پیدا كرده بود كه خانم جوان مجبور شده پیاده و دوان دوان خودشو به بیمارستان برسونه واینكه این چیزها كم و بیش دور وبر ما پیش میاد. اول خواستم این مطلب را برای موفقیت بفرستم، اما بعد منصرف شدم گفتم بزارمش اینجا هم وبلاگم بروز بشه هم اونهایی كه میخوان از قلم خودم بخونن، آرزوشون برآورده بشه!! نویسنده محترم یكی از دلایل را بدحجابی خود خانمها دانسته بود. اینجور تحلیل ها البته همون تحلیلهایی هستند كه پشت طرحهای امنیت اجتماعی و این جور چیزها وجود دارند، تفكرهایی كه سلیقه ای هستند و به بعضی ها اجازه میدن چون با تیپ یكی حال نمیكنن پس یه بلائی سرش بیارن كه دیگه از این تیپها نزنه. من موندم آخه تو مملكت اسلامی، كه همه با حجابن كدوم تیپ ناجوره؟ اینكه دخترای ما روسری رنگی بپوشن تحریك كنندست؟ اینكه مانتوشون كوتاهه تحریكتون میكنه؟ یه روز مانتو بلند مد میشه بعد ممنوع میشه فردا كوتاه میاد دوباره ممنوع میشه. اینكه دختری پوتین بپوشه، میشه تبرج، اون وقت آقایون بی جنبه مملكت ما تحریك میشن و حتما به خودشون حق میدن كه مزاحم طرفم بشن. یعنی اینقدر كم ظرفیتیم كه با دیدن ساق پای یه دختر اونم زیر مانتو و شلوار و پوتین تحریك میشیم. واقعا خاك برسرمون بكنن. همین كارارو كردیم كه عقب افتاده شدیم دیگه، شدیم جهان سومی. مردم تو خارج لخت مادرزاد میگردن كسی نگاشون نمیكنه، اونجا اگر نگاه كنی میگن مشكل داری، میگن طرف منحرفه. اما اینجا اگر نگاه نكنی مشكل داری، اگر متلك نگی مشكل داری. چندسال پیش مجله پلی بوی، كه یه مجله سكسیه، یه عكسی روی جلدش چاپ كرد. در یك طرف زنی خوش اندام با مایو، ودر طرف دیگه زنی عرب با همان لباس سیاه سنتی عربها با روبنده، اما لای چادرش باز شده بود و پای لخت زن پیدا بود. بعد از خواننده هاش سوال كرده بود كدومش بیشتر شما را تحریك میكنه؟ تقریبا نصف بیشتر خواننده زن عرب را تحریك كننده تشخیص داده بودند. آخر و عاقبت، تو سری خور بودن و سركوب شدن، عقده ای شدنه. هم پسرامون و هم دخترامون عقده ای شدن. پسرا با سیگار كشیدن، و با ماشین ویراژ دادن، مزاحم خواهر و مادر من و شما شدن و...دارن عقده گشائی میكنن دخترامون با آرایش كردن های زیاد، پوشیدن مانتوهای تنگ و چسبون و... عقده هاشونو نشون میدن. هردو راهش بده نه دیگه اینكه با شرت و سوتین بیای تو خیابون نه اینكه اینجوری جوونارو عقده ای كنی. هردوتاش بده، باید جوون به این درك برسه كه با تیپش و لباسش ملعبه دست بعضی اشخاص جاهل نشه. یعنی اینكه فرهنگ سازی بشه، به جوونا آگاهی بدن، ضمن اینكه نه حجاب زوركی خوبه نه بی حجابی زوركی. حالا بنظرشما اين متن بدرد مجله موفقيت ميخورد؟ + نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 12:19 توسط Freedom | ...نكتهء بسیار مهمّی را بیان میفرمایند، "با سرور قلب خود مسرور باش." یعنی چه؟ به این معنی است كه سرور نفس ما، مسرّت زندگی ما و قلب ما در هیچ جای دنیا به جز در درون ما یافت نمیشود. مسرّت در درون ما مدفون است، باید اندرون خویش را بكاویم تا آن كه فوران كند و به جریان افتد؛ بعد همیشه احساس سرور خواهیم كرد. وضعیت اسفناك اهل عالم در این است كه مسرّت خاطر خود را در مادیات جستجو میكنند. آنها فكر میكنند اگر از تجمّلات مادّی بیشتر، راحتی مادی افزونتر، لذات مادی زندگی برخوردار گردند، خوشبختتر خواهند بود و شادمانی بیشتر خواهند یافت و لذا بیش از پیش در آن غرق میشوند و به اعماق آن فرو میروند و هرگز احساس مسرّت و رضایت نمیكنند. حضرت بهاءالله میفرمایند مسرّت در درون شما است، آن را به ظهور برسانید. حضرت عبدالبهاء زندگی یكی از زندانیان زمان حضرت بهاءالله را وصف میكنند. او با حضرت بهاءالله در مدینهء عكّا زندانی شد. میفرمایند كه او هر روز با سماور برنجی خود فنجانی چای برای خویش درست میكرد. میفرمایند وقتی مینشست تا چای را بنوشد میگفت، "چقدر امروز هوا خوب است. هیچوقت هوا مثل امروز خوب نبوده. هوای تازه معطّر، سبزی و طراوت درختان در صحرا هیچوقت مثل امروز سبز و زیبا نبوده. چای هیچوقت این رنگی نبود." هر روز، هر آنچه كه داشت، آن را بهترین در تمام زندگی خود توصیف میكرد و آن فنجان چای را به عنوان ارزشمندترین موهبت خداوند به خود مینوشید. هیچ چیز در دنیا وجود نداشت. همه از مشاهدهء لذّتی كه از فنجان چای خود میبرد، مسرور میشدند. میدانید، موقعی كه در یك عتیقه فروشی بودم، چیز بسیار مسخره ای مشاهده كردم؛ فنجانهای عهد لوئی چهاردهم. از فروشنده پرسیدم، "راستی هیچ دیوانهای در دنیا پیدا میشود كه بیاید اینها را از شما بخرد؟" چون قیمتش سی هزار دلار بود. گفت، "اصلاً نمیتوانید فكرش را بكنید كه تا به حال با كرایه دادن این فنجانها به مردم سی هزار دلار كاسبی كردهام. كسی كه میآید آنها را برای یك میهمانی چای بعدازظهر كرایه میكند كه به دوستانش نشان دهد در فنجانهای عهد لوئی 14 به آنها چای داده و برای یك چای بعدازظهر هزار دلار میپردازد. فقط به فقر فكری انسان بیندیشید. به فلاكت قلب بشر فكر كنید. ممكن است مادرش از گرسنگی در حال مرگ باشد و كودكش از بیغذایی به حال موت افتاده باشد، امّا تا آن وقت سی هزار دلار برای آن فنجان ها عاید فروشنده شده است، چون بسیاری از مردم این را برای دیگران بیان كردهاند و دیگران هم برای كرایه كردن آن مراجعه نمودهاند. جهان این گونه راه خود را ادامه میدهد و حضرت بهاءالله میخواهند آن را به راه درست برگردانند و ما اوّلین كسانی هستیم كه به این راه برگشتهایم. میدانید، وقتی هیأت تفتیشیه به عكّا آمد و زندگی را برای حضرت عبدالبهاء پر از مشقّت ساخت، حضرت عبدالبهاء به همه امر فرمودند بروند. ایشان با حضرت ورقه علیا و یكی از منسوبین خود كه بسیار پیر بود تنها ماندند. یكی از احبّای قدیم كه اوّلین مهاجر آفریقا بود در كنار حضرت عبدالبهاء ماند. یك روز به هیكل مبارك گفت، "مولای محبوب. لطفاً مراقب خود باشید. میگویند كه این هیأت تفتیشیه خیلی ستمگرند. آنها میخواهند به شما آسیب برسانند و اموال را مصادره كنند." حضرت عبدالبهاء نگاهی به او انداخته فرمودند، "تو چرا نگرانی؟ تو یك فنجان و قالیچهای كوچك داری و بس. چرا نگرانی؟" بعد او لبخندی زد و گفت، "خوب، خیلی خوشحالم كه چنین مولایی دارم." و كل مسأله حلّ شد و هیأت تفتیشیه هیچ كاری نكرد و قلب حضرت عبدالبهاء مثل همیشه آرام بود. ما میتوانیم به این مرحله برسیم، اگر چه مشكلات بسیاری در پیش داریم. خلاص شدن از شرّ دنیا خیلی مشكل است. فكر نمیكنم كار آسانی باشد، امّا مشکل خیلی دلپذیر است... (نقل از کتاب فاتح دلها، اثر شرلی ماسیاس) + نوشته شده در دوشنبه 1388/07/27ساعت 23:8 توسط Freedom | آقا من قبلا هم گفته بودم كه احتمال به تعويق افتادن محاكمه ياران ايران هست، حالا خبر زير را بخوانيد: ژنو، ۲۳ مهر (۱۵ اکتبر) (سرویس خبری جامعۀ بهائی)- محاکمۀ هفت رهبر زندانی بهائی در ایران که برای یکشنبه برنامه ریزی شده بود، ممکن است به تعویق افتد زیرا وکلای مدافع آنها ابلاغیۀ قبلی متداول را که طبق قوانین ایران لازم است، دریافت نکرده اند. دیان علایی، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل در ژنو، گفت: «روشن نیست که آیا محاکمه در یکشنبه برگزار خواهد شد یا دوباره به تعویق مى افتد.» وی گفت: «اگر محاکمه انجام نشود، باید طبق قانون ایران این هفت بهائی به قید وثیقه آزاد شوند. آنها کاملاً از اتهاماتی که به ایشان وارد شده مبرّا هستند و از ابتدا نباید زندانی می شدند.» به گفتۀ خانم علایی، بر اساس قوانين ایران وکیل مدافع بايد حداقل دو روز اداری قبل از محاکمه ابلاغیۀ دادگاه را دریافت کند. وی اشاره کرد که در ایران جمعه روز اداری نیست و اين كه وکلا تا کنون ابلاغيه را دریافت نکرده اند، احتمالا به معناى تعويق مجدد دادگاه است. محاکمۀ اين هفت زندانی نخست برای ۲۷ مرداد (۱۸ اوت) برنامه ریزی شده بود. اما در ۲۶ مرداد (۱۷ اوت) تاريخ محاکمه به ۲۶ مهر (۱۸ اکتبر) تغییر یافت، زیرا مقامات دادگاه با تقاضاهای وکلای مدافع که به علت نداشتن دسترسی کافی به زندانیان، زمان بیشتری جهت حصول آمادگی خواسته بودند، موافقت کردند. این هفت نفر آقای بهروز توکلی، آقای وحید تیزفهم، خانم مهوش ثابت، آقای جمال الدین خانجانی، آقای سعید رضایی، خانم فریبا کمال آبادی و آقای عفیف نعیمی هستند. همه جز یک نفر در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ (۱٤ مه ۲۰۰۸) در منازل خود در تهران دستگیر شدند. خانم ثابت در ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ (۵ مارس ۲۰۰۸) هنگام سفر در مشهد دستگیر شد. آنها از آن زمان در زندان اوین تهران نگه داشته شده اند و اولین سال بازداشت خود را بدون اتهام رسمی یا دسترسی به وکیل، در این زندان گذراندند. خبرگزاری های رسمی ایران می گویند این هفت نفر به «جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات اسلام و تبلیغ علیه جمهوری اسلامی» متهم هستند. همچنین گزارش شده آنها با اتهام «مفسد فی الارض» روبرو خواهند شد. خانم علایی گفت: «همۀ این اتهامات واهی و بی اساس هستند. برای مثال تصوّر جاسوسی آنها برای اسرائیل را در نظر بگیرید. تمام این اتهام از آنجا ریشه می گیرد که مرکز دینی و روحانی آئین بهائی به علل تاریخی در حیفا در اسرائیل قرار دارد.» «درست همان طور که انتظار می رود یک اسقف کاتولیک با واتیکان در ارتباط باشد، این هفت نفر –با اطلاع دولت ایران- با مرکز روحانی خود که اتفاقاً در اسرائیل قرار دارد، مکاتبه داشتند. این به هیچ وجه جرم محسوب نمی شود.» http://news.persian-bahai19.info/story/168 + نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت 18:53 توسط Freedom | نمی دانم نظر شما در رابطه با جرم و گناه چیه، نمیخوام هم اینجا بحث قانونی و فقهی راه بندازم و جرم را ازگناه تفكیك كنم. بزارید چندتا مثال بزنم. فرض كنیم كه شما (دور از جونتون البته) یكی را می كشید، به دلیلش هم كاری ندارم، یا شما را قصاص می كنند كه خودتون هم میمیرید و مسئله تمام میشه یا اینكه بخشیده میشید و بعد از چندسال دیگه حتی خودتونم یادتون نمیاد چكار كردید. فرض كنید كه شما در حال بالا رفتن از دیوار خونه مردم دستگیر میشید، حالا یا دزدی كردی كه میری زندان یا نكردی كه آزاد میشی مردم چند روزی پشت سرتون صحبت میكنن و بعدم همه چی تموم میشه. فرض می كنیم كه شما یه آقاپسری هستید كه با 10 تا دختر همزمان رابطه دارید وحسابی هم به این كارتون افتخار می كنید، حالا می خواهید زن بگیرید، همه میگن این تا زن نگیره آدم نمیشه واتفاقا بیشتربه فكرتون هستند كه یه دختر خوب براتون پیدا كنند تا شما شازده پسر بدبختش كنی!! بازم فرض می كنیم كه شما یه دختری هستی كه بویی از نجابت و حیا هم نبری و شما هم با 10 تا پسر رابطه داری، وقتی شوهر كردی، همه میگن خب چه اشكال داره؟ بلاخره اون موقع مجرد بوده، الان متاهل شده دیگه آدم شده!! اما، اگر شما یه دختری باشید كه طلاق گرفته باشید، مردم بهیچ عنوان اینجوری خوشبینانه در مورد شما قضاوت نمی كنند. تا چندسال پیش فكر می كردم تو جامعه مردسالار ایران، طلاق برای زنها خیلی بده، اما الان فهمیدم كه نه، برای مردها هم خیلی بده. مرد طلاق گرفته نمی تونه عاشق یه دختر بشه، حتی اگر اون دختره خیلی هم پاك نباشه، اگر پاك باشه كه دیگه حرفشم نزن. مردم فكر می كنن كسی كه طلاق گرفته حتما یه جرمی كرده كه قابل درست شدنم نیست. دلیلشم اون بالا گفتم، چون فكر میكنن هركی با هر عیبی اگر ازدواج كنه خوب میشه، اما اگر كسی طلاق گرفت یعنی یه عیبی داره كه عمراً خوب بشه... خدا با همه بزرگیش، معروفه به ستارالعیوب، الرحم الراحمین و ... اما ما آدمها بعضی وقتها از خدا هم سختگیر تر میشیم، خدا برای هر جرمی یه مجازاتی قرار داده كه بعد ازاون دیگه حساب شما پاك میشه، اما همه فكر میكنن طلاق یه جرمه در حالی كه طلاق خودش یه جور مجازات، مجازاتی كه از باهم بودن ودر كنار كسی بودن شما را دور نگه میداره. پس در قضاوتهایمان بیشتر دقت كنیم. + نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 13:45 توسط Freedom | یكی از خوانندگان كه با نام سمندر پیغامی خصوصی گذاشته اند كه عیناً برای شما نقل میكنم: «وقتی مطالب شما رو خوندم این سوال برام بوجود اومد که شمااین حکم روداریدکه نبایدتومسایل سیاسی دخالت کردوفقط درحداطلاع داشتن ازان مسایل بایدباشددرصورتی که بیشتردغدغه های ذهنیتان این است ودران مسایل بیشتر ازحداطلاع به تجزیه وتحلیل میپردازیدودربیشترمواقع جانبداری سیاسی میکنیددر حالیکه در نوشته های عبدالبها است که اگر فرد بهایی در سیاست دخالت کند اول باید اعلان کند که من بهایی نیستم بعد در سیاست دخالت کند؟؟» ایشان این مطلب را ذیل مطلب بنده تحت عنوان : «از نگرانی بان كی مون، تا ممنوع البوق شدن خودروها!!» پست كرده بودند. نمی دانم ایشان چه مطلب و چه جانب داری سیاسی ای از بنده دیده اند كه چنین نوشته اند. انتقاد دیگر كشورها از احمدی نژاد و اعتراض به وضعیت حقوق بشر و اقلیت ها در ایران، كه بنده آنرا انعكاس داده بودم، دخالت در سیاست است؟ اعتراض شیرین عبادی كه یك فعال حقوق بشر است، ووظیفه اش همین است كه نسبت به چنین رفتاری اعتراض كند آیا از نظر شما سیاسی است كه معتقدید یك بهائی نباید در باره آن نظر بدهد؟ آیا طنز تلخی كه دربارهء بازی دربی نوشته بودم، سیاسی بود؟ آیا موضع گیری حزبی یا جناحی خاصی داشت؟ یا خبرهای فارس نیوز و مسلمان شدن یك بهائی، وتحلیلی كه بعد از آن آمده بود، سیاسی بود یا اعتقادی؟ نمیدانم بهائی هستی یا نه؟ اما گویا شما در مورد این مسئله، عدم مداخله در امور سیاسیه، دچار نوعی سوتفاهم شده اید. در مورد مسئله سیاست، بهائیان حق دخالت در آن را ندارند، یعنی نمیتوانند وارد احزاب شوند، یا خود حزب تشكیل دهند، در انتخابات مملكتی به نفع حزبی خاص وارد عمل شوند و... اما اظهار نظر وتجزیه و تحلیل بی طرفانه و به قصد اطلاع رسانی و شفاف كردن موضوعات اجتماعی با توجه به نگرش كلی دین بهائی امری است كه با دخالت در سیاست متفاوت است. برای اطلاع شما این نقل قول رااز بیت العدل اعظم كه در تاریخ 23 دسامبر 2008 در جواب یكی از احبا انتشار یافته جلب میكنم: «...اصطلاح "سیاست" [ politics ] میتواند دارای معنایی وسیع باشد، و لهذا قائل شدن تفاوت و تمایز بین فعالیت سیاسی حزبی و گفتگو و اقدامی که قصد آن ایجاد تحوّل سازندهء اجتماعی است حائز اهمّیت است. اگرچه شقّ اوّل ممنوع گردیده، امّا شقّ ثانی توصیه شده است؛ فیالحقیقه، مقصود اصلی جامعهء بهائی ایجاد تحوّل اجتماعی است. اثر حضرت عبدالبهاء موسوم به رسالهء مدنیه به قدر کفایت تعهّد امر بهائی به ترویج تحوّل اجتماعی بدون ورود به عرصهء سیاست حزبی را مدلّل میسازد. همچنین، در فقرات متعدّدی از آثار بهائی احبّاء به شرکت در اصلاح عالم و ارتقاء امم تشویق و تحریض شدهاند….وقتی جامعهء بهائی کوچک بود، مشارکتش در رفاه اجتماعی طبیعةً محدود بود. در سال 1983 بیتالعدل اعظم اعلام فرمودند که رشد امر بهائی سبب شده مشارکت بیشتر در حیات جامعهء عمومی عالم لازم آید. شرکت بهائیان در امر توسعهء اجتماعی و اقتصادی از طریق فعالیتهایی که از لحاظ میزان پیچیدگی متغیّر بود، به نحوی منظّمتر آغاز گردید. مجهودات برای مشارکت در تحوّل اجتماعی، شرکت در گفتگوهای عمومی دربارهء موضوعات مورد علاقهء عالم انسانی، مانند صلح، امحاء کلّیه انواع تعصّبات، تواندهی روحانی و اخلاقی نوجوانان و جوانان، و ترویج عدالت را نیز شامل میشود. این دو نوع فعالیت، در طول بیست و پنج سال گذشته، دائماً منظّماً تزاید یافت و از لحاظ ابعاد و نفوذ در آتیهء ایّام همچنان رشد و گسترش خواهد یافت...» موفق وپیروز باشید + نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 7:24 توسط Freedom | سفر محمود احمدی نژاد به نیویورك وسخنرانیش در سازمان ملل بهترین فرصت بود تا كسانی كه ازاو وعملكردش انتقاد دارند، دست به كار شده و نگرانی های خودشان را شخصا به سمع ایشان برسانند!! بان كی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، هم از این فرصت استفاده و در دیدار با احمدی نژاد، «نسبت به وضع حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی کرد». خب اما این به تنهایی كافی نبود، چرا كه احمدی نژاد هم اعلام كرد كه اصلا همچین چیزی نیست ودر ایران كسی بخاطر مخالفت با او در زندان نیست. شاهد هم از غیب رسید و آقای رئیس جمهورفعلی، نام رئیس جمهور سابق را آورده و می گوید اگر اینطور است كه شما می گویید، باید خاتمی الان در زندان باشد!! گویا تنها مخالف ایشان خاتمی است و لاغیر.... اما در همین گیرودار كه بان كی مون «بر ضرورت اتخاذ رویه صحیح و شفاف در محاکمات و برخوردهای پس از انتخابات ودرباره وضعیت حقوق بشر و از جمله درمورد آزادی انجمنها، اجتماعات و مذهب تاکید کرد می كرد»، شیرین عبادی هم داشت با روزنامه تایمز گفتگو می كرد؛ واتفاقا خیلی هم عصبانی بود!! «خانم عبادی بریتانیا را متهم کرده است که چشم خود را بسته و سرکوب بی رحمانه مخالفان توسط حکومت درایران را نمی بیند چون می خواهد مذاکرات درباره برنامه هسته ای ایران با مشکل مواجه نشود.» برنده صلح نوبل، خیلی عصبانی شده از اینكه میبینه صلح و حقوق بشر بازیچهء دست بعضی ها شده. تو ایران یه جور وتو فرنگ هم یه جور دیگه. اگر اهل ورزش ومخصوصا فوتبال باشید، حتما در انتظار بازی دربی هستید. اگر هم نمی توانید به ورزشگاه بروید تدارك دیده اید كه در منزل و بقول معروف با بروبچ دربی را نگاه كنید، خب البته باید دعا كنید كه این بازی هم مثل اون بازی قبلی استقلال سیاه سفید و بی صدا پخش نشه!! فرمانده انتظامی تهران بزرگ در رابطه با شایعاتی مبنی بر اینکه پلیس از ورود بعضی از افراد که با لباس سبز وارد ورزشگاه می شوند جلوگیری می کند، اظهار داشته: چنین چیزی صحت ندارد و پوشیدن لباس سبز جرم نیست. اما ما به شما توصیه میكنیم كه فقط تیم خودتان را تشویق كنید؟! آخه چه معنی میده بین تیم قرمز و آبی بازی باشه بعد شما با لباس سبز برید ورزشگاه؟ اگر رفتید ورزشگاه و به سلامتی مسابقه را تماشا كردید، موقع برگشتن حتما حواستون باشه كه، تو خیابونا بوق بوق نكنید!!؟ یا اگر عروسی دارید بازم بوق نزنید!! استاندار تهران گفته: مالکان خودروهایی که در اغتشاشات اخیر با سوءاستفاده از فضا و بوق زدن های ممتد و ایجاد راه بندان های غیراصولی مردم را اذیت کرده اند، احضار می شوند. خب البته منظور ایشون اغتشاشات بوده، اما هیچ بعید نیست كه با بوق بوق های شما، یهو یه اغشاشای بوجود بیاد و خودتونو تو دردسر بندازید. اما از فوتبال وبوق بوق ماشینها و عصبانیت شیرین عبادی كه بگذریم، خبرگزاری فارس خوشتراست!! خبرگزاری فارس، چندتا خبر را چسبانده به هم و تحت عنوان اخبار كوتاه آذربایجان شرقی، منتشر كرده.وجالب اینكه، تیتر خبر از مسلمان شدن یك بهائی خبر میده اما در متن این خبر در آخر آمده؟! گویا پسری 30 ساله از اهالی تهران، با گفتن كلمه شهادتین در شهرستان هشترود به دین اسلام و مذهب تشیع روی آورد. حالا چرا این پسر تهرانی از تهران رفته هشترود و اونجا مسلمان شده خدا عالم است. خب البته باید از فردا منتظر تورهای سراسری این گل پسر تهرانی در سراسر ایران باشیم؛ حجتالاسلام عبدالحمید واعظی امام جمعه هشترود، گفته: هدف استكبار از ایجاد مذهب بهائیت به انحراف كشیدن جریان صحیح دینداری است. خیلی هم جالبه كه این حاج آقا مثل بقیه دوستانشون نگفته اند فرقه ضاله و لفظ مذهب را بكار برده اند، گویا آن جوانك بهائی تاثیر بسیاری بر حاجی گذاشته وبقول سعدی شیرازی، كمال همنشین در حاجی اثر كرده. اما اینكه منظور حاجی از جریان صحیح دین داری چیه، را باید برویم واز آقای فرزاد دانشجو بپرسیم كه جدیدا مسلمان شده اند. آیا منظور از جریان صحیح دین داری همان اسلام حكومتی ای است كه فقط خودی را مسلمان میداند وبر همین اصل مرجع تقلیدی چون شریعتمداری را وادار به توبه و اعتراف می كند و یا منتظری را خانه نشین؟؟ حاج اقا در آخر اضافه كرده اند كه: اسلام و تشیع دین پاك و سرشار از مهر و محبت است. یك ضرب المثل ونزوئلائی میگه: از كرامات شیخ ما این است، شیره را خورد و گفت شیرین است!! دین اگر سبب الفت و محبت نباشه كه بی دینی از دین خیلی بهتره. پس حاج آقا خیلی به خودتون غره نشید كه این از بدیهیات هر دینی است. وقتی كه حاج آقا داشت آقا فرزاد را راضی میكرد كه به دیانت اسلام مشرف بشه، جهان نیوز هم به فكر راه چاره افتاد تا برای تاثیر بیشتر یك داستان غمبار سرهم كنه. این بود كه گفت چه چیز بهتر از اینكه برای یك تازه مسلمان، از تخریب قبرستان بقیع بگیم؟! و چه بهتر اینكه خرابكار یه بهائی باشه. خب البته از اونجایی كه هویدا دستش از دنیا كوتاست و نمیتونه جواب بده،همه چیزباز افتاد گردن هویدا؛ و باز ازاونجایی كه همه میدونن هویدا اصلا بهائی نبوده و زمان مرگش هم یك مسلمان بود و به راه ورسم اسلامی هم كفن ودفن شد، من كه فكرنمیكنم این داستان زیاد جواب بده. + نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت 13:6 توسط Freedom |
مطالب پيشين
|
|
|
|